معنی قزاح
5 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) بیماریی است گوسپندان را. (منتهی الارب). مرض یصیب الغنم. (اقرب الموارد).[ قُ زْ زا ] (ع اِ) اسم مغربی نباتی است خوشبو و شبیه به رازیانه و از آن کوچکتر و شعبهٔ او بیشتر و متشبک و تخمش مانند انیسون. در سیُم گرم و خشک و مدر بول و حیض و مسکن دردهای بارده و محلل ریاح و تخم و شاخ او در اطعمه باعث لذت آن و چون آب طبیخ او تا ربع رطل با شکر بنوشند، در تحلیل ریاح و درد احشاء مجرب دانسته اند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). اعراب افریقیه آن را حلحان و اهل شیراز کمه و کماة نیز نامند. (مخزن الادویه). و برخی آن را علیجان نامند. (مفردات ابن بیطار). و رجوع به مخزن الادویه شود.[ قَ زْ زا ] (ع ص) بایع قِزْح. (اقرب الموارد). رجوع به قِزْح شود. پیاز و دیگر دیگ افزار فروش. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قزاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر