معنی قرینینی
3 بازدید
[ قَ نَ نی ] (ص نسبی) نسبت است به قرینَین. (منتهی الارب) (انساب). رجوع به قرینین شود.[ قَ نَ نی ] (اِخ) ابراهیم بن محصل بن عاصم، مکنی به ابواسحاق. از محدثان است. وی از سیف بن محمد مرورودی و ابوعلی فقیه و جز ایشان روایت کند، و از او ابومحمد عبداللََّه بن یوسف اصفهانی و کاتب روایت دارند. ولادت وی در حدود سال ۳۵۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (الانساب سمعانی).[ قَ نَ نی ] (اِخ) ابومظفر محمدبن حسین. از مردم قرینین است، و آن دهی است در مروشاه جهان. (منتهی الارب).[ قَ نَ نی ] (اِخ) عبداللََّه بن حسین بن احمد قریشی کیانی، مکنی به ابوالقاسم. از محدثان و از مردم مرو است. وی از ابوغانم احمدبن علی بن حسین کراعی روایت شنیده و ابوالقاسم شیرازی حافظ از او روایت دارد. (الانساب سمعانی).[ قَ نَ نی ] (اِخ) محمدبن حسن بن احمدبن محمدبن اسحاق مروزی، مکنی به ابوالمظفر. از فقیهان شافعی است. وی از زاهربن احمد سرخسی و ابوطاهر مخلص و جز ایشان روایت کند و ابوبکر خطیب از او روایت دارد. او در شهرزور در ذی قعدهٔ سال ۴۳۲ هـ . ق. وفات یافت. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قرینینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر