معنی قرینی
3 بازدید
[ قَ نی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قرینةبن سوید دهقان نسفی بزدی، از مردم بزدة، جد ابوطلحه منصوربن محمد. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی). رجوع به قرینی منصور شود.[ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قرین جد قرین بن سهل بن قرین. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی). و رجوع به قرینی (قرین بن سهل...) شود.[ قُ رَ ] (ص نسبی) نسبت است به قُرَین. (اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به قُرَین شود.[ قُ رَ ] (اِخ) عثمان بن عبداللََّه بن حکیم بن قرین. از فقیهان است. مادرش سکینه دختر حسین بن علی است. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی). ابن اثیر گوید: مؤلف انساب عثمان و موسی بن جعفربن قرین را دو تن دانسته درحالی که چنین نیست و قرین لقب عثمان بن عبداللََّه اول است و او جد موسی بن جعفر و نسب او چنین است: موسی بن جعفربن عثمان، ملقب به قرین. (اللباب). رجوع به قرینی (موسی...) شود.[ قَ ] (اِخ) قرین بن سهل بن قرین. از محدثان است. وی از پدرش سهل روایت کند و پدرش از ابن ابی ذئب. (اللباب فی تهذیب الانساب). و محمدبن غالب از قرین بن سهل روایت دارد. (انساب سمعانی).[ قَ ] (اِخ) منصوربن محمدبن علی بن قرینةبن سوید دهقان، مکنی به ابوطلحه. از مردم بزدة و از محدثان است. وی از محمدبن اسماعیل بخاری کتاب جامع صحیح را روایت کند. او از ثقات روات بوده و به سال ۳۲۹ هـ . ق. وفات یافته است. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی).[ قُ رَ ] (اِخ) موسی بن جعفربن قرین عثمانی. از محدثان و از مردم بغداد است. وی از ربیع بن سلیمان و بکاربن قتیبه و جز ایشان روایت کند و از او دارقطنی روایت دارد. (اللباب فی تهذیب الانساب) (انساب سمعانی). رجوع به قرینی (عثمان...) شود.
کلمات همقافیه با «قرینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر