معنی قریق
5 بازدید
[ قُ رَ ] (اِخ) موضعی است به کنار قروق. (منتهی الارب). جائی است نزدیک قروق. (معجم البلدان). رجوع به قروق شود.[ قَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در ۳۰ هزارگزی جنوب باختری سراب و ۱۱ هزارگزی شوسهٔ سراب به تبریز. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۷۸ تن. آب آن از نهر و محصول آن غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قریق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر