معنی قریعی
4 بازدید
[ قُ رَ ] (ص نسبی) نسبت است به قریع. (اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به قُرَیع شود.[ قُ رَ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان بغدادی، معروف به ابن قریعه و مکنی به ابوبکر. منسوب است به جد خود نه به قریع. وی قاضی سندیه و جز آن از توابع بغداد بوده و نوادر عجیبی تدوین کرده است. در جمادی آلاخر سال ۳۶۷ هـ . ق. در شصت وپنج سالگی وفات یافت. (اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به ابن قریعه شود.
کلمات همقافیه با «قریعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر