معنی قریر

معنی قریر

6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) رجل قریرالعین؛ مرد خنک چشم. (منتهی الارب): ادب را به من بود بازو قوی به من بود چشم کتابت قریر.ناصرخسرو. بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر. ناصرخسرو. اقرار کن بدو و بیاموز علم او تا پشت دین قوی کنی و چشم دل قریر. ناصرخسرو. || (مص) بانگ کردن مار. (آنندراج).
[ قُ رَ ] (اِخ) شهری است بین نصیبین و رقه. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «قریر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید