معنی قریر
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) رجل قریرالعین؛ مرد خنک چشم. (منتهی الارب): ادب را به من بود بازو قوی به من بود چشم کتابت قریر.ناصرخسرو. بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر. ناصرخسرو. اقرار کن بدو و بیاموز علم او تا پشت دین قوی کنی و چشم دل قریر. ناصرخسرو. || (مص) بانگ کردن مار. (آنندراج).[ قُ رَ ] (اِخ) شهری است بین نصیبین و رقه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قریر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر