معنی قریة
4 بازدید
[ قَ ری یَ ] (ع اِ) چوب دستی و عصا. || چوبهای سوراخ دار که در آن سرستون خانه را گذارند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چوب بادبان کشتی که در پهنای بالای آن باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چوب بالای هودج. || فراهم آمدنگاه خاک موران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قُ رَیْ یَ ] (ع اِ مصغر) مصغر قَرْیه است. (معجم البلدان).[ قِ ری یَ ] (ع اِ) چینه دان مرغان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قُ رَیْ یَ ] (اِخ) نام دو محله است در بغداد، یکی از آن دو در حریم دارالخلاف است، و آن دارای محله ها و بازار بزرگی است و خود مانند شهری است در جانب غربی بغداد مقابل پایاب (مشرعهٔ) بازار مدرسهٔ نظامیه. (معجم البلدان).[ قُ رَیْ یَ ] (اِخ) جائی است مشهور در جبل طی. امرءالقیس گوید: تبیت لبونی بالقریة اُمَّناً و أسرحها غبا بأکناف حائل.(معجم البلدان).[ قُ رَیْ یَ ] (اِخ) یکی از مشهورترین روستاهای یمامه است که در جنگ مسیلمه و خالدبن ولید در صلح خالدبن ولید درنیامد. (معجم البلدان). رجوع به قریة بنی سدوس شود.[ قُ رَیْ یَ ] (اِخ) موضعی است در نواحی مدینه که در شعر ابن هرمه از آن یاد شده است. ج، قریات. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر