معنی قریبی
6 بازدید
[ قُ رَ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قُرَیبة. (اللباب). رجوع به قُرَیبة شود.[ قَ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به ابوقریبة که نام مردی است. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ قَ بی ی ] (اِخ) حبیب بن ابی قریبه معلم. از محدثان است. وی از عطاء و ابن سیرین روایت کند و از او حمادان و یزیدبن زریع و جز ایشان روایت دارند. او از مردم بصره و از ثقات محدثان است. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ قُ رَ بی ی ] (اِخ) علی بن عاصم، مکنی به ابوالحسن، مولی قریبة، دختر محمدبن ابوبکر. از مردم واسط و از محدثان است. وی از محمدبن سوقة و جز او روایت کرده و کثیرالخطاء بوده و به سال ۱۰۹هـ . ق. متولد شده و به سال ۲۰۱ وفات یافته است. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ قُ رَ ] (اِخ) حسن بن علی. رجوع به قرینی (حسن بن علی) شود.
کلمات همقافیه با «قریبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر