معنی قریب

معنی قریب

4 بازدید
[ قَ ] (ع ص) نزدیک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). واحد و جمع در آن یکسان، و قوله تعالی : {/B«إِنَّ رَحْمَتَ اَللََّهِ قَرِیبٌ » ۱۳-۱۶۷:۵۶/} (قرآن ۷/۵۶)، و قریبة نگفت زیرا از رحمت نیکویی را قصد کرد، و نیز چون آنچه مؤنث حقیقی شود مذکر آوردن آن رواست. حراء گوید: هرگاه قریب به معنی مسافت بود مذکر و مؤنث آید و اگر به معنی نسب بود بدون خلاف مؤنث آید. یقال: هذه المرأة قریبتی؛ ای ذات قرابتی. (منتهی الارب). - قریب المنال؛ دسترس. سهل الوصول. || (اصطلاح عروض) بحر قریب، از بحور مستحدث است و اجزاء آن از اصل مفاعیلن مفاعیلن فاع لاتن دو بار مفاعیلُ مفاعیلُ فاع لاتن آید، و زحاف این بحر هفت است: قبض و کفّ و قصر و حذف و خَرْم و خرب و سلخ، و اجزاء منشعبهٔ آن از اصل مفاعیلن چهار است: مفاعیلُ، مفعولُ، مفاعلن، مفعولن مکفوف، اخرب، مقبوض، اخرم. و از اصل فاع لاتن سه است: فاع لان، فاعلن، فاع مقصور، محذوف، مسلوخ. ابیات مستعمل آن: بیت مکفوف مقصور: فغان زآن سر زلفین تابدار فروهشته ز یاقوت آبدار مفاعیلُ مفاعیلُ فاع لان مفاعیلُ مفاعیلُ فاع لان. مکفوف مقصور محذوف: غریبی به بلا مبتلا شده ست چه باشد کی مرا او را رها کنی؟ مفاعیلُ مفاعیلُ فاع لان مفاعیلُ مفاعیلُ فاع لن. بیت اخرب مکفوف صحیحْ ضرب و عروض (انوری گفته است): تا ملک جهان را مدار باشد فرمان ده او شهریار باشد مفعولُ مفاعیلُ فاع لاتن مفعولُ مفاعیلُ فاع لاتن. و رودکی گفته است: می آرد شرف مردمی پدید و آزاده نژاد از درم خرید مفعولُ مفاعیلُ فاع لان مفعولُ مفاعیلُ فاع لان. و ثقیل ترین آنها اخرب مکفوف محذوف است: با بنده بتا خیره بد شدی کس ره ننمودت کی خود شدی مفعولُ مفاعیلُ فاعلن مفعولُ مفاعیلُ فاعلن. بیت مقبوض: من از فراق آن صنم به فغانم همیشه با دلی حزینم ز غم. مفاعلن مفاعلن فعلاتن مفاعلن مفاعلن فاعلن. بیت اخرم اخرب: بازآمد یارم به شادکامی کی باشم شاد ار کنون نباشم؟ مفعولن مفعولُ فاعلاتن مفعولن مفعولُ فاعلاتن. بیت مسلوخ: دارندهٔ ما خدای است روزی ده ما بجای است مفعولُ مفاعلن فاع مفعولُ مفاعلن فاع. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی صص ۱۲۳ -۱۲۶). قریب مکفوف نام یکی از بحرهای شعر است و وزن آن مفاعیلُ مفاعیلُ فاعلاتن دو بار، مثال: خداوند جهان بخش شاه عادل شهنشاه جوان بخت راد کامل. اصل این بحر مفاعیلن مفاعیلن فاعلاتن است، دو بار. چون مفاعیلن را کفّ کنند مفاعیلُ شود به ضم لام، و اینجا صدر و ابتداء مکفوف است، و این بحر را از آن جهت قریب گویند که از بحور مستحدثه است، در این نزدیکی پیدا شده، چه از مخترعات مولانا یوسف عروضی است که در فارس علم عروض منتشر گردانید. (از مرآةالخیال ص ۱۰۵). || خویش نزدیکتر به نسبت از جانب آباء. ج، اَقْرِباء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ماهی نم کرده که هنوز طراوت باقی باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قُ رَ ] (اِخ) لقب پدر اصمعی است. (منتهی الارب).
[ قُ رَ ] (اِخ) نام رئیسی است از خوارج. (منتهی الارب).
[ قَ ] (اِخ) عبدی از محدثان است. (منتهی الارب).
[ قُ رَ ] (اِخ) ابن یعقوب. کاتبی است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قریب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید