معنی قرواح
7 بازدید
[ قِ رْ ] (ع ص، اِ) ماده شتر درازپای. || شتری که چون با شتران کلانسال باشد آب نخورد و با شتران ریزه آب بخورد. || زمین گشادهٔ آفتاب رویه. || زمینی که خاص برای زراعت و نشاندن اشجار باشد. قریاح نیز به همین معنی است. || خرمابن بلندبالای تابان هموار. (منتهی الارب). النخلة الطویلة الملساء. (اقرب الموارد). ج، قراویح. اصمعی گوید: اعرابی را گفتم قرواح چیست، گفت: التی کأنها تمشی علی ارماح. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرواح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر