معنی قرمد
8 بازدید
[ قَ مَ ] (ع اِ) آنچه بدان طلا نمایند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مانند زعفران و گچ. || نوعی از سنگها. (منتهی الارب). قیل جمارة لها خروق یوقد علیها فتنضج و یبنی بها. (اقرب الموارد). || سنگریزه ای است که پخته از آن بنا سازند. || سفال و خشت پخته. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). آجر. (اقرب الموارد).[ قَ مَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قرمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر