معنی قرمان
6 بازدید
[ قَ رَ ] (ع مص) نخست گیاه خوردن گرفتن ستور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || به ضعف و سستی خوردن. (منتهی الارب). الاکل الضعیف. (اقرب الموارد).[ قِ ] (اِخ) معرب کرمان. رجوع به کرمان شود.[ قَ ] (اِخ) اقلیمی است در روم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گاه قَرَمان خوانده شود. (اقرب الموارد). شهری است در ترکیه. نام قدیم آن لارندا است. این شهر در جنوب شرقی قونیه در فاصلهٔ ۵۷۰۰۰ گزی آن قرار گرفته و خاندان قرمان اغلو در قرن چهاردهم م. آن را پایتخت خود گردانیدند. (ذیل المنجد).
کلمات همقافیه با «قرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر