معنی قرماص
7 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) خانهٔ زمین کند و گو فراخ درون تنگ دهانه که مردم سرمازده در آن گرم شوند و سرما دفع کنند. || جای کوماج نهادن. || جای تخم نهادن کبوتر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قرمص و قرموص شود. || (اِمص) کوتاهی رخسار. (منتهی الارب). قصرالخدین. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قرماص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر