معنی قرقوبی
5 بازدید
[ قُ ] (ص نسبی) نسبت است به قرقوب. (آنندراج) (انساب سمعانی). || (اِ) جامه ای است منسوب به قرقوب که در آنجا بافند: ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالش ها ز بوقلمون به وادیها فروافکنده بسترها. منوچهری (از آنندراج). رجوع به قرقوب شود.[ قُ ] (اِخ) حسن بن علی بن سهلان، مکنی به ابوسعید. نزیل اصفهان. از صلحاء است. وی از عبداللََّه بن محمد صانع و عبداللََّه بن محمدبن جعفر و جز ایشان روایت کند و از او عبدالعزیزبن محمد بخشی روایت کند. عبدالعزیز او را ضمن شیوخ خود ذکر کرده و بر وی ثنا گفته است. قرقوبی در اصفهان به سال ۴۲۴ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قُ ] (اِخ) محمدبن محمودبن حسین بن محمدبن حامد، مکنی به ابوعبداللََّه. از خطیبان و سخنوران بود و شعر خوب میگفت. ابوالفضل محمدبن ناصر سلامی قطعاتی از اشعار او را نوشته است. وی به سال ۴۶۹ هـ .ق. به بغداد آمد و به شهر خود برگشت. (انساب سمعانی). و در لباب الانساب آرد وی به سال ۵۰۹ به بغداد وارد شد. (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قرقوبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر