معنی قرطی
6 بازدید
[ قِ ] (ص) غِرتی. دشنامی است پسران و مردان جوان را. لوس. جلف.[ قُ ] (ص نسبی) نسبت است به قُرْط. (انساب سمعانی). رجوع به قُرْط شود.[ قُ ] (اِخ) عثمان بن سعبان. از محدثان است. (انساب سمعانی).[ قُ ] (اِخ) محمدبن قاسم بن سعبان. از محدثان است. وی بر مذهب مالک کتاب تألیف کرد. (انساب سمعانی).[ قُ ] (اِخ) نوح بن سعبان. از محدثان است. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قرطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر