معنی قرطمی
5 بازدید
[ قِ طِ ] (ص نسبی) نسبت است به قرطم. (انساب سمعانی). رجوع به قرطم شود.[ قِ طِ ] (اِخ) عبدالرحمان بن محمدبن عمرو، مکنی به ابومسلم یا ابومحمد. از مردم اصفهان و از محدثان است. وی از عبداللََّه بن محمدبن نعمان و ابوطالب بن سوادة روایت کند و ابوبکر احمدبن موسی حافظ از او روایت دارد. او در ذی حجهٔ سال ۳۴۸ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قِ طِ ] (اِخ) محمدبن عمروبن یحیی، معروف به ابن شمسا. از مردم اصفهان و از محدثان است. وی از یحیی بن عثمان روایت کند و سلیمان بن احمدبن ایوب طبرانی از او روایت دارد. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قرطمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر