معنی قرطبی
7 بازدید
[ قِ طِبْ با ] (ع اِ) نوعی از بازی. || نوعی از بند کُشتی. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قُ طُ با ] (ع اِ) شمشیر. (منتهی الارب).[ قُ طُ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قرطبة. (انساب سمعانی). رجوع به قرطبة شود.[ قُ طُ با ] (اِخ) شمشیر خالدبن ولید و سیف بن صامت از بنی جشم. (منتهی الارب).[ قُ طُ ] (اِخ) احمدبن مردان. از دانشمندان است. وی از ابوعبداللََّه محمدبن عبدالملک و عبدالملک بن حبیب روایت کند. او به سال ۲۸۹ هـ .ق. در اندلس وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قُ طُ ] (اِخ) اسحاق بن جابر. از دانشمندان است. وی به سال ۲۶۳ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قُ طُ ] (اِخ) طاهربن عبدالعزیز رعینی اندلسی. وفات وی به سال ۳۰۴ هـ .ق. اتفاق افتاد. (انساب سمعانی).[ قُ طُ ] (اِخ) غریب بن سعید. طبیب کاتب اسرار عبدالرحمان سوم خلیفه و مستنصر باللََّه خلیفه در اندلس بود. وی بسال ۹۴۶ م. کتاب «خلق الجنین و تدبیر الحبالی و المولود» را تألیف کرد. نسخهٔ خطی این کتاب در اسکوریال است. (ذیل النمجد).[ قُ طُ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن محمدبن عبدالبر، مکنی به ابوعبداللََّه. از محدثان است. وی به سال ۲۸۳ هـ .ق. در قرطبه تولد یافت و به سال ۳۴۱ هـ .ق. وفات کرد. (انساب سمعانی).[ قُ طُ ] (اِخ) یحیی بن سعدون ازدی. از پیشوایان لغت و ادب است. در اقامت خود در اسکندریه پس از قرن پنجم هجری کتابها نوشت و به عراق و دمشق رفت و از دمشق به شهرهای آذربایجان مهاجرت کرد و در آنجا سکونت گزید. در قرائت و حدیث، آرائی نیکو دارد. (انساب سمعانی).[ قُ طُ ] (اِخ) یوسف بن عبداللََّه اندلسی حافظ. از دانشمندان بزرگ است و تألیفاتی دارد. وی از ابوعبداللََّه محمدبن عبدالملک رصافی و ابراهیم قرطبی روایت شنیده است. او به سال ۲۸۷ هـ .ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قرطبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر