معنی قرطاس
10 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) نشانه از هر جرم که باشد. (منتهی الارب). الغرض الذی یرمی. (اقرب الموارد). || (ص) شتر گندمگون. || دختر سپید کشیده قامت. || شتر مادهٔ جوان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) چادر مصری. (منتهی الارب). برد مصری. (اقرب الموارد). || نامه هرچه باشد. || کاغذ. قرطس. (منتهی الارب). ج، قراطیس. (اقرب الموارد).[ قِ / قُ ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب). صحیفه ای که بر آن نویسند. (اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل و نیز رجوع به کاغذ شود.
کلمات همقافیه با «قرطاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر