معنی قرص

معنی قرص

79 بازدید
[ قَ ] (ع مص) شکنجیدن به دو انگشت. || گزیدن کیک. || زواله برکندن زن از خمیر. || به سرانگشت گرفتن و بریدن و خمیر گستردن. و فعل آن از باب نصر است. (منتهی الارب).
[ قَ رَ ] (ع مص) پیوسته داوری کردن در حسب. || همیشگی نمودن بر غیبت. (منتهی الارب).
[ قُ ] (ص) محکم. قایم.
[ قُ ] (ع اِ) کلیچه. (منتهی الارب) (مقدمة الادب زمخشری). || گردهٔ آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به قرصة شود. ج، قَرِصَة، اقراص، قُرَص. (منتهی الارب): سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن. منوچهری. من کیستم که بر من نتوان دروغ گفتن نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری.منوچهری. در هوای عشق حق رقصان شوند همچو قرص بدر بی نقصان شوند.مولوی. زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزی بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم. سعدی.
[ قُ ] (ع اِ) حب که جهت معالجهٔ امراض یا تسکین درد مورد استفاده دارد: و پلپل و سپندان در آن قرصها تعبیه کرد. (سندبادنامه ص ۹۷).
[ قُ رَ ] (ع اِ) جِ قُرْص. (منتهی الارب).
[ قُ ] (اِخ) ریگ توده ای است در زمین غسان. (منتهی الارب).
[ قُ ] (اِخ) نام خواهرزادهٔ حارث بن ابی شمر غسانی. (منتهی الارب).
[ قَ ] (اِخ) شهری است در ارمنستان از نواحی تفلیس. (معجم البلدان). رجوع به قارص شود.

کلمات هم‌قافیه با «قرص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید