معنی قرشوی
6 بازدید
[ قَ شَ وی ی ] (اِخ) مولانا سعدالدین. مقتدای خلق نسف بودند. (انیس الطالبین).[ قَ شَ وی ی ] (ص نسبی) نسبت به قرشی که محلی است در نزدیک بخارا: نقل کرد درویش از درویشان قرشی که در آن فرصت که حضرت خواجهٔ ما قدس اللََّه روحه در قرش بودند فرمودند... آن درویش قرشوی گفت من آن سه روز را نگاه میداشتم. (انیس الطالبین). رجوع به قرشی شود.[ ] (اِخ) عطاءاللََّه بن محمد، مکنی به ابوالحسن و ملقب به معین الدین. از دانشمندان است. او راست: مختصرالمقال علی شرح الفقه الاکبر (از ابوحنیفه)، که در قازان در ۱۸۹۰م، در ۱۸۲ صفحه به چاپ رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۵۰۳).
کلمات همقافیه با «قرشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر