معنی قربان کردن
6 بازدید
[ قُ کَ دَ ] (مص مرکب) فدا کردن. به قربان کسی رفتن. قربان ساختن : بعید نیست که گر تو به عهد بازآئی به عید وصل تو من خویشتن کنم قربان. سعدی. گوئی فلک ازبهر تهیهٔ برگ عید، خانه های فارسیان را به وعید آن لشکر بی کیش قربان ساخت. (تاریخ وصاف چ بمبئی ص ۲۱). عید واله تو و جان داده به محرومی تو عید نادیده جز او کس نکند قربان را. واله هروی (از آنندراج). به روز عید چو قربان کنی حریفان را مرا بگوی که دست تو را حنا بندم. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قربان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر