معنی قربان شدن
6 بازدید
[ قُ شُ دَ ] (مص مرکب) قربانی. به گرد سر کسی گردیدن. به گرد فلان کس رفتن. || بلاچین شدن. بلاگردان شدن. (مجموعهٔ مترادفات). قربان گردیدن : بر گرد فسون سازی نیرنگ تو گردم قربان سر آشتی و جنگ تو گردم. ملک قمی (از مجموعهٔ مترادفات).
کلمات همقافیه با «قربان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر