معنی قربانی

معنی قربانی

10 بازدید
[ قُ ] (حامص) قربان شدن. به گرد سر کسی گردیدن. (مجموعهٔ مترادفات). رجوع به قربان شدن شود: در چراگاه پناه تو به هر عید گریخت نشد از خنجر مریخ حمل قربانی. سنجر کاشی (از آنندراج). || (ص نسبی، اِ) کسی که قربان شده باشد. کسی که جان خود را در راه کسی یا عقیده ای از دست داده باشد. || گوسفندی که در عید قربان ذبح شود: مرد قصاب از آن زرافشانی صید من شد چو گاو قربانی.نظامی. فدای جان تو گر من تلف شوم چه شود برای عید بود گوسفند قربانی.سعدی. کحل غیرت کرده خوش قربانیان تیزبین وه چه دید آن کس که در کسب بلا تقصیر کرد. ظهوری (از آنندراج). ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگوی زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست. ؟
[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرغک بخش راین شهرستان بم واقع در ۷۵۰۰۰ گزی جنوب خاوری راین کنار شوسهٔ بم به جیرفت. موقع جغرافیایی آن کوهستانی سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «قربانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید