معنی قراع
9 بازدید
[ قَ رْ را ] (ع اِ) مرغی است که چوب سخت را بمنقار خود کنده جای گیرد در وی. ج، قراعات. (منتهی الأرب) (ناظم الاطباء). طائری است که عودالصلیب را بمنقار خود به آشیان برد. (فهرست مخزن الادویه). || (ص) صلب و سخت از هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تأنیث آن قراعة است. (اقرب الموارد).[ قِ ] (ع مص) قَرع. (منتهی الأرب). || برجهیدن گشن بر شتر ماده. || پشیمان شدن و بر هم ساییدن دندان را از ندامت. (منتهی الأرب) (آنندراج). || قرعه زدن. || مشارکت و مساهمت با کس. (از اقرب الموارد). و رجوع به مقارعة شود.[ قَ رْ را ] (اِخ) نام اسب غزالهٔ سکونی. (منتهی الأرب).
کلمات همقافیه با «قراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر