معنی قرار گرفتن

معنی قرار گرفتن

6 بازدید
[ قَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) ساکن شدن. || آسوده گشتن. راحت شدن. || آرام گرفتن. (ناظم الاطباء): وزارت از بر تو رفت به سفر بگشت گرد جهان و جهانیان بسیار که بهتر از تو کسی همنشین خویش نیافت نشست با تو مقیم و گرفت با تو قرار. امیر معزی (از آنندراج). مُلک هم بر مَلک قرار گرفت روزگار آخر اعتبار گرفت. انوری (از آنندراج). هر آنکه مهر گلی در دلش قرار گرفت روا بود که تحمل کند جفای هزار.سعدی. چو سیلاب ریزان که در کوهسار نگیرد همی بر بلندی قرار.سعدی. || خاموش شدن. بیحرکت شدن. (ناظم الاطباء). || استوار و محکم شدن. (آنندراج). || ثابت گشتن. (ناظم الاطباء). قرار گرفتن در جای. جای گرم داشتن. جای گرم کردن. (مجموعهٔ مترادفات).

کلمات هم‌قافیه با «قرار گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید