معنی قرار زدن
6 بازدید
[ قَ زَ دَ ] (مص مرکب) مقرر داشتن. مقرر کردن : به سوی هند قرار فرار زد شه زنگ چو قوقهٔ کله شاه چین نمود از دور. بدر چاچی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قرار زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر