معنی قراجه
6 بازدید
[ قَ جِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر. واقع در ۳۰ هزارگزی باختری هریس و ۲۵۰۰گزی شوسهٔ تبریز به اهر. موقع طبیعی آن جلگه، معتدل و سکنهٔ آن ۹۸۶ تن است. آب آن از رودخانهٔ محلی و چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و سردرختی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان فرش بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قَ جِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه. واقع در ۱۳۰۰۰گزی جنوب میانه و ۱۱۰۰۰گزی شوسهٔ تبریز به میانه. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۳۶ تن میباشد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان کسبایر بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. واقع در ۲۲هزارگزی شمال باختری بجنورد و ۳هزارگزی شوسهٔ بجنورد به اینچه. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسیر و سکنهٔ آن ۵۱۰ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، تریاک، بنشن و میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ قَ جِ ] (اِخ) (اتابیک...) یکی از اتابکان فارس است که پس از اتابک جاوئی به حکومت فارس رسید و در خدمت سلطان عبدالرحمان بزرگ شد و پس از مدتی در فارس کشته شد و سلطان محمود ملک فارس به برادرزاده، محمدبن محمود داد. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۲ ص ۴۶۷).
کلمات همقافیه با «قراجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر