معنی قراتوره

معنی قراتوره

7 بازدید
[ قَ رِ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای ششگانهٔ بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج است. این دهستان در خاور بخش واقع است از طرف شمال و خاور به دهستان سیاه منصور، شهرستان بیجار از طرف جنوب به دهستان نجف آباد شهرستان بیجار از طرف جنوب باختر به دهستان سارال از باختر به دهستان اوباتو بخش دیواندره. وضع طبیعی، منطقه ای است کوهستانی کم شیب و خاکی مستعد زراعت غلات، دیم، هوای آن سردسیر ولی نقاط کنار رودخانه نسبتاً معتدل است. بلندترین کوه دهستان کوه قراتوره است که در شمال خاوری دهستان واقع شده و ارتفاع قلهٔ آن ۲۱۹۷ متر است. گودترین نقطهٔ دهستان (آبادی قزگه) ۱۶۶۷ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. رودخانهٔ قزل اوزن در جنوب این دهستان از باختر به طرف خاور جریان دارد و از دهستان سارال سرچشمه گرفته به طرف شهرستان بیجار جاری است. سه رودخانه بشرح زیر از این دهستان گذشته به رودخانه قزل اوزن ملحق میگردند: ۱ -رودخانهٔ رنگین: این رودخانه از دره و دامنه های خاوری کوه حاجی سید در دهستان اوباتو سرچشمه گرفته از کنار قصبهٔ دیواندره گذشته، در ۸۰۰۰ گزی قصبه به رودخانهٔ قزل اوزن ملحق می شود. ۲ -رودخانه وَل کُشتی که از دهستان اوباتو سرچشمه گرفته در طول دهستان جاری و اکثر قراء دهستان طرفین آن واقع شده و از آب رود مذکور استفاده مینمایند و در اراضی آبادی گنبد شهرستان بیجار به رودخانه قزل اوزن میریزد. ۳ -رودخانهٔ قره گل: از ارتفاعات تگرباری سرچشمه گرفته، پس از مشروب نمودن چند قریه از این دهستان در اراضی حسین آباد کمرزرد شهرستان بیجار به قزل اوزن منتهی میشود. راه شوسهٔ سنندج به سقز از انتهای جنوب خاوری دهستان میگذرد. قصبهٔ دیواندره مرکز دهستان و بخش کنار راه شوسه واقع شده است. دهستان قراتوره از ۵۰ آبادی تشکیل شده سکنهٔ آن در حدود ۱۲هزار تن است. قراء مهم آن بشرح زیر است: قلعه، روتله، وزمان، گاوشله، شالی شال، پاپاله، قراگل، دربند. محصول عمدهٔ دهستان، غلات است که اکثر به طور دیم بدست می آید. اراضی دهستان برای دیم کاری بسیار مناسب و حاصل خیز است. نگاهداری گوسفند در کلیهٔ قراء معمول است. لبنیات، پشم گوسفند از صادرات عمدهٔ دهستان میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «قراتوره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید