معنی واژه قدع
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج): قدعه قدعاً؛ بازداشت او را. (منتهی الارب). || لگام بازکشیدن اسب را و عنان زدن آن را. || گذاشتن. || به نیزه دوختن بینی گشن را. (منتهی الارب) (آنندراج). و این را با گشن غیر کریم روا دارند و از این جهت است که در مثل گویند: فحل لایُقدع؛ ای لاتضرب انفه و هو کریم. || اندک اندک نوشیدن. (منتهی الارب).[ قَ دَ ] (ع مص) سست گردیدن چشم و بینائی. || نزدیک شدن سال. || کم سخن و شرمگین گردیدن زن. || بدچشم شدن اسب. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ دِ ] (ع ص) بدچشم. (منتهی الارب) (آنندراج): فرس قدع؛ اسب بدچشم ترسناک. (منتهی الارب) (آنندراج). || ماء قدع؛ آب شور که نوشیده نشود. || رجل قدع؛ مرد بسیار گریه و زاری. (منتهی الارب).