معنی قحمة
6 بازدید
[ قَ مَ ] (ع ص) مؤنث قحم. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به قحم شود.[ قَ مَ ] (اِخ) نام شهری است کوچک نزدیک زبید و آن قصبهٔ وادی ذوال است. میان آن و زبید از سوی مکه یک روز مسافت است. (آنندراج) (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ قَ مَ ] (اِخ) شهری است به یمن. (منتهی الارب).[ قَ مَ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قُ مَ ] (ع اِ) هلاکت جای. || تنگ سال سخت. || خشک سال. || (اِمص) ناگهان بی اندیشه درآمدگی در کاری. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر