معنی قحم
7 بازدید
[ قَ ] (ع ص) پیر نیک فرتوت. || (مص) بیابان نوردیدن. || نزدیک کسی رسیدن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قُ حَ ] (ع اِ) دشواریها: قحم الطریق؛ دشواریهای راه. || قحم الشهر؛ سه شب پسین ماه. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر