معنی قثمة
4 بازدید
[ قُ مَ ] (ع مص) پلیدی آلوده شدن. قَثَم. (منتهی الارب). || خاکسترگون شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) خاکسترگونی. (منتهی الارب). الغبرة من الالوان. (اقرب الموارد). || پلیدی و پیخال آلودگی. (منتهی الارب). اللطخ بالجعر. (اقرب الموارد). رجوع به قثم شود.
کلمات همقافیه با «قثمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر