معنی قثم

معنی قثم

6 بازدید
[ قَ ثَ ] (ع مص) به یک بار مال نیکو و جید دادن. گویند: قثم له من المال قثما؛ به یک بار مال نیکو و جید داد او را. || قَثَمَه؛ فراهم آورد مال بسیار را. || پلیدی. آلوده شدن. (منتهی الارب). قُثْمَة.
[ قُ ثَ ] (ع ص) مرد بسیار بخشش و دهش. || گردآورندهٔ زن و فرزند و عیال. || مرد جمع کنندهٔ بدی و شر. || (اِ) کفتار نر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ قَ ] (ع اِ) آلایش پلیدی خشک شده بر سرین. || آلایش پیخال مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) به یک بار مال نیکو و جید دادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گویند: قثم له من المال قثماً؛ به یک بار مال نیکو و جید داد او را، و این از باب ضرب است. || فراهم آوردن مال بسیار. || خاکسترگون شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ قُ ثَ ] (اِخ) ابن جعفربن سلیمان یکی از راویان است. جاحظ در کتاب التاج حدیثی را از وی دربارهٔ قتل جعفربن یحیی به دست هرون الرشید خلیفهٔ عباسی، نقل کند. (التاج ص ۶۶).
[ قُ ثَ ] (اِخ) ابن عباس بن عبداللََّه از امیرانی است که منصور عباسی او را به سال ۱۴۳ هـ . ق. به امارت یمامه برگزید و او تا هنگام وفات منصور در آن منصب باقی ماند. چون مهدی خلیفهٔ عباسی روی کار آمد به عزل او فرمان داد ولی فرمان عزل پس از وفات وی به یمامه رسید. سال وفات او ۱۵۹ هـ . ق. (MMM ۷۷۶ م.) است. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۰).
[ قُ ثَ ] (اِخ) ابن عباس بن عبدالمطلب صحابی است. و قثم از قاثم معدول است. (منتهی الارب). قثم بن عباس هاشمی از امیرانی است که عم وی علی بن ابیطالب او را به حکومت مدینه برگزید. وی تا زمان قتل علی علیه السلام در آن منصب بود. پس به سمرقند رفت و در آنجا به سال ۵۷ هـ . ق. (MMM ۶۷۷ م.) به شهادت رسید. (رجوع به تهذیب التهذیب ج ۸ ص ۳۶۱ و الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۰ شود). در تاریخ گزیده آمده است، چون پیغمبر در روز دوشنبه ماه ربیع الاول سال یازدهم هجرت وفات کرد امیرالمؤمنین علی و عباس و پسران او فضل و قاثم [ قثم ] و موالی رسول؛ اسامه و شقران به اتفاق مهاجر و انصار تجهیز او کردند و سه کفن بر او پوشیدند پس بر او نماز کردند، در خانهٔ عایشه به مدینه همانجا که وفات کرده بود گور حفر کردند علی و پسران عباس و قثم و شقران به گور رفتند و او را دفن کردند و آخرین کسی که از گور برآمد قثم بود که بدین فخر و مباهات میکرد. (از تاریخ گزیده چ لندن ص ۱۵۴).

کلمات هم‌قافیه با «قثم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید