معنی قتادی
4 بازدید
[ قُ دا ] (ع ص) ابلٌ قُتادی ََ؛ شتران دردگین شکم از خوردن قتاد. (منتهی الارب). شترانی که از خوردن قتاد درد شکم گرفته باشند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به قتاد شود.[ قَ دی ی ] (اِخ) اسبی بود مر خزرج را و این به قتاده منسوب نیست. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قتادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر