معنی قبطی

معنی قبطی

9 بازدید
[ قِ طی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبط و آن بطنی است از حمیر. (الانساب سمعانی). رجوع به قبط شود.
[ قِ طی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبط و آن دودمانی بوده اند در مصر قدیم. (سمعانی). رجوع به قبط شود.
[ قِ طی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبطی و آن نام اسبی است تندرو و پیشی گیر و بنوقبطی بن عمیر قبطی فرسی به آن منسوب هستند. (الانساب سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) ابراهیم. مولای رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم مکنی به ابورافع. وی در فتح مصر حضور داشته و از مردم مصر علی بن ریاح از او روایت دارد. او از جانب علی در کوفه منصوب شد. و به سال ۴۰ هـ . ق. وفات یافت. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) ابراهیم بن مسلم بن یعقوب مولای بنی فهر، مردی فقیه و دانا به احکام شرع بود. گویند نیای او یعقوب از صحابیان بوده است. مقوقس او را به همراه ماریه به حضور رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم اعزام داشت و وی اسلام آورد. او را حدیثی است از ابراهیم از ابوعلقمه مولای ابن عباس که بکربن عمروحی بن عبداللََّه مغافریان از او روایت کرده است. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) ابورافع. مولای رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم. در نام او اختلاف است. گویند اسلم یا هرمز یا ابراهیم یا ثابت بوده است. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) خبیربن عبداللََّه قبطی (منسوب به قبط). مولای بنی غفار کسی است که مقوقس، ماریه را بهمراه او بر رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم هدیه فرستاد. مردم مصر او را به ابونصره غفاری نسبت دهند. (الانساب سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) زیادبن عبیداللََّه حمیری از محدثان است. وی از رویفع بن ثابت روایت دارد. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) عبداللََّه بن عمیر قبطی. از محدثان است. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) عبداللََّه بن ولیدبن هاشم از مردم حران است. وی از ابونعیم کوفی روایت کند. ابوحاتم بن حبان در کتاب «الثقات» پس از ایراد آنچه که گذشت گوید: وی به سال ۲۴۲ هـ . ق. وفات یافت. (الانساب سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) عبدالملک قبطی فرسی از محدثان است. وی علی (ع) و مغیرةبن شعبه را دیده و از جندب و جابربن سمرة روایت کند. او سه سال پیش از پایان خلافت عثمان بدنیا آمد و به سال ۱۳۶ وفات یافت و مردی مدلس بود. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) عبیدبن حبر از محدثان است. وی از ابوموبهة روایت کند و یعلی بن عطاء از او روایت دارد. (سمعانی). عبیدبن حبر از مردان مشهور طائفهٔ قبط است. (از منتهی الارب).
[ قِ طی ی ] (اِخ) مسلم بن یعقوب قبطی مولای آل فهر. پدر او یعقوب یکی از فرستادگان مقوقس است. (سمعانی).
[ قِ طی ی ] (اِخ) مهاجربن قبطیه قبطی فرسی از محدثان است. وی از ام سلمه روایت دارد و حاتم بن ابوصغیره و مسعر از او روایت کنند. ابوحاتم ابن حبان گوید: وی برادر عبداللََّه بن قبطیه است. (سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «قبطی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید