معنی قبجور
6 بازدید
[ قُ ] (مغولی، اِ) خراج مقرر دیوانی : زن و فرزند و متعلقان و لشکرهای خود بتمامت از این دره ها فرود آر تا شماره کنم و مال و قبجور را مقرر گردانم. (جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «قبجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر