معنی قبجة
5 بازدید
[ قَ جَ ] (معرب، اِ) یک کبک. (ناظم الاطباء). تاء در آخر آن برای وحدت است. (ناظم الاطباء). بر مذکر و مؤنث اطلاق شود چون حمامة. (منتهی الارب). رجوع به قبج شود.
کلمات همقافیه با «قبجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر