معنی قبا کندن
6 بازدید
[ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) کندن قبا. آماده شدن : آصفی مرغ سحر نعره زنان است هنوز گل به صد ناز قبا کنده و واافتاده. خواجه آصفی (از آنندراج). گشاد بند قبای تو خوش بود لیکن هزار بار بود خوشتر آن قبا کندن. مسیح کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قبا کندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر