معنی قبا کردن
6 بازدید
[ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) پیراهن قبا کردن؛ پیرهن چاک کردن. (ناظم الاطباء): پیراهنی که آید از او بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند.حافظ. سروبالای من آنگه که درآید بسماع چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد. حافظ. || جامه پوشاندن : در آفتاب قیامت نمی کشی آزار اگر برهنه تنی را قبا توانی کرد. میرزا سعید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قبا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر