معنی قبء
6 بازدید
[ قَ بْ ءْ ] (ع مص) خوردن: قبأالطعام قبأً؛ خورد آن را. || قبأ الرجل من الشراب؛ پر شد شکم از آب و بسیار خورد آن را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قبء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر