معنی قب

معنی قب

6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ صوت) حکایت آواز شمشیر چون بر ضریبه فتد. (منتهی الارب). حکایت آواز ضرب شمشیر چون بر چیزی برخورد کند. (ناظم الاطباء).
[ قَ ب ب ] (ع ص، اِ) مرد. مرد فحل پهلوان. || گشن با اصل و نیکو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نر و گشن از مردم و شتر. || نیکو و نجیب و ماهر در ضراب. (منتهی الارب). || مهتر قوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شیخ قوم. سید. رئیس. سر. (منتهی الارب). گویند: علیک بالقب الاکبر؛ ای بالرأس الاکبر. (منتهی الارب). پادشاه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || نایب. (منتهی الارب). خلیفه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || پارهٔ جیب پیراهن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): در کوچهٔ درز ار تیر بارد ز ره سوزن از قب زرهی سازم وز ور بدن آماجی. نظام قاری (دیوان ص ۱۱۵). کمانگر همیشه خمیده بود قبادوز را قب دریده بود.نظامی. || سوراخ چرخی که در آن چوب چرخ قرار گیرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سوراخی که در آن محور دولاب میگردد. سوراخ میان بکرهٔ دلو. || شکاف میانهٔ چرخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || چوبی که در میانهٔ چرخ دول باشد. (منتهی الارب). || مابین بر سوی هر دو ران و یا مابین سرین. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || آلتی است که برای سنجش غلات به کار میرود. (المنجد). || سخت ترین و بزرگترین از لگام. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
[ قَ ب ب ] (ع مص) خشک شدن گیاه: قبّ النبت قبّاً (از باب ضرب و نصر)؛ خشک گشت آن گیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بریدن. قطع: قبّ الشی ء؛ برید آن چیز را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شنیده شدن آواز دندان شیر. شنیدن آواز دندان برهم زدن شیر درنده و شتر نر: قبّ الاسد قبّاً و قبیباً (از باب ضرب)؛ شنیده شد آواز دندان شیر از برهم زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || باریک گردیدن شکم. (منتهی الارب). گویند قبّ بطنه قبّاً؛ باریک گردید شکم او. (منتهی الارب).
[ قِ ب ب ] (ع اِ) پیرو. || بزرگ قوم. || استخوان بیرون آمده میان دو سرین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). استخوان برآمده از پشت میان دو الیه. استخوان که نشست مردم بر آن بود. (مهذب الاسماء). گویند: الزق قبّک بالارض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ قُ ب ب ] (ع ص، اِ) جِ اَقَبّ و قَبّاء. باریک میان ها: خیل قب؛ اسبان باریک و لاغر میان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «قب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید