معنی قایم راندن
6 بازدید
[ یِ دَ ] (مص مرکب) کنایه از زبونی و تسلیم شدن. (حاشیهٔ وحید بر خسرو و شیرین). - به قایم راندن؛ کنایه از زبون شدن : به حیرت مانده مجنون در خیالش به قایم رانده لیلی با جمالش.نظامی.
کلمات همقافیه با «قایم راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر