معنی قاقلهٔ صغار

معنی قاقلهٔ صغار

6 بازدید
[ قُ لَ / لِ یِ صِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) و نیز آن را شُمشُر و شوشمر و خیربوا و هیل بوا و هال بوا و هیل انثی به هندی گجراتی الایچی و چهونی الایچی نامند و آن ثمر نباتی است که در ملعیار در کوه موسوم به هیلی و نواحی آن بهم میرسد و در جای دیگر وجود ندارد و نبات آن تا به دو ذرع و برگ آن بقدر برگ انار و ریحان و پهن تر از آن و ثمر آن خوشه دار و هر دانهٔ آن در غلافی بقدر مغز پسته و بزرگتر و کوچکتر از آن و بسیار خوشبو و در خامی سبز و پس از رسیدن زرد و پس از خشک شدن سفید میگردد و مثلث شکل و متوازی الاضلاع است و هر دو طرف آن اندک باریک است و پوست غلاف آن سه چهار پارچه و بهم پیوسته و خشن با خطوط طولانی است و خوشبو است با اندک عفوصت و در زیر آن جای اتصال بخوشه اندک قمعی و برآمدگی و مایل بکجی و پوست آن بدان متصل و از آن روئیده و رسیدهٔ آن چون خشک گردد خود بخود و یا با اندک صدمه شکافته، دانه ها از جوف آن برمی آید و در جوف آن دانه های آن مانند قاقلهٔ کبار است مگر آنکه این ریزه تر و در سه صف در سه ضلع آن و مابین آنها پردهٔ سفیدرنگ نازکی است که بواسطهٔ آن غذا بدانها میرسد و در تازگی در آن رطوبت لزج شیرین طعم خوشبوی وجود دارد و چون خشک گردد زائل شود و پوست آن سفید گردد و طعم دانه های آن اندک تند و خوشبو و بعد خائیدن آن دهان اندک سرد گردد و چون کهنه شود مایل به تلخی شود و حدت رایحهٔ آن رو به کمی و پوست آن میل بسیاهی آورد تا آنکه بدبو و بی طعم گردد و قوت آن باطل شود و بالجمله قوت آن تا سه سال باقی میماند. طبیعت آن در دوم گرم و خشک و با قوت تریاقیت و قابضهٔ افعال و خواص آن مفرح و ملطف و جالی و محلل و خوشبوکنندهٔ عرق و رائحهٔ دهان و اعضاءالرأس، نفوخ کوبیدهٔ آن در بینی که عطسه آورد جهت صداع ریحی و صرع و اغما و ذرور آن در گوش جهت تسکین وجع آن و مضغ آن خوشبوکنندهٔ دهن و پوست و دانهٔ آن مقوی لثه مضغاً و ذروراً اعضاء الصدر و الغذا و النفض ناشف رطوبات صدر و حلق و معده و مقوی قلب و جهت خفقان بارده و تقویت معده و تسخین و رفع بلت آن و غثیان و تهوع و قی و وجع معدهٔ بارد ریحی و آوردن جشا و هضم طعام بتنهائی و یا با ادویهٔ مناسبه و حابس بطن است خصوص بریان کردهٔ آن و با آب مصطکی و آب انار جهت قی و غثیان و تقویت معده و جوش دادهٔ نیم کوفتهٔ آن خصوص با پوست در گلاب و یا آب جهت رفع غثیان و تهوع و قی و بدستور با برگ پودنه و یا نعناع با آب و یا با گلاب جوش داده. یک درم آن سکنجبین سه روز جهت اوجاع باردهٔ کبد و تفتیح سدهٔ آن و با تخم خیارین اجزای متساوی روزی دو درم با سکنجبین جهت اخراج سنگ گرده و مثانةالزنیه اکل و ذرور آن خوشبوکنندهٔ عرق و در همهٔ افعال اقوی از کبار آن است مگر در تقویت معده و اطباء برعکس این نوشته اند. شاید قاقلهٔ کباری که در حبشه و زنج و جاهای دیگر غیر بنگاله میشده باشد، چنان بود و آنچه در بنگاله میشود و مکرر به تجربه رسیده است نه چنین است که ذکر یافت مضر صدر و ریه، مصلح آن کتیرا، مقدار شربت آن یک درم تا یک مثقال، بدل آن نصف آن کبابه و نصف آن حب بلسان و به وزن آن قاقلهٔ کبار است و صنف سوم قاقله که نوشته اند تا حال دیده نشده که ماهیت و خواص آن تحریر یابد. (مخزن الادویه). و رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود.

کلمات هم‌قافیه با «قاقلهٔ صغار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید