معنی قاع
7 بازدید
(ع اِ) زمین پست هموار دور از کوه و از پشته. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). زمین راست و هموار. (ترجمان علامه جرجانی ص ۷۷). کویر. (نصاب). ج، قیع، قیعه، قیعان، اقواع، اقوع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب): نه روشندلی زاید از تیره اصلی نه نیلوفری روید از شوره قاعی.خاقانی. همچنین در قاع بسیط مسافری گمشده بود. (گلستان).(اِخ) نام قلعه ای است در مدینهٔ طیبه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و به آن «اُطم البلویین» گفته میشود و در کنار آن چاهی است موسوم به چاه غدق. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۵).(اِخ) منزلی است در راه مکه پس از عقبه، نسبت به کسی که به طرف مکه میرود و پس از آن زباله است. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۵) (نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۶۷).(اِخ) (یوم الـ ...) روزی است از روزهای عرب. ابواحمد گوید این روزی است که در آن حادثهٔ میان بکربن وائل و بنی تمیم اتفاق افتاد و در این روز اوس بن حجر بدست بسطام بن قیس شیبانی اسیر گشت و در این باره آمده است : بقاع منعناه ثمانین حجة و بضعاً لنا اخراجه و مسائله. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «قاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر