معنی قاضی مجدالدین
6 بازدید
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) زبدهٔ امجاد و قدوهٔ زهاد بوده گویند در حالت احتضار این رباعی را گفته و جان سپرده است: تعلیم حیاتم سبقی بیش نماند وز دفتر عمرم ورقی بیش نماند ای نفس بهیمی خبرت نیست مگر کز روح طبیعی رمقی بیش نماند. * خواهی که میان خلق قاضی باشی باقی باشی گهی که ماضی باشی با خلق خدا حکم چنان کن که اگر آن باتو کند کسی تو راضی باشی. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۱۳۸).
کلمات همقافیه با «قاضی مجدالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر