معنی قاضی حویزی

معنی قاضی حویزی

4 بازدید
[ حُ وَ ] (اِخ) جعفربن عبداللََّه بن ابراهیم، ملقب به قوام الدین و مشهور به قاضی. از بزرگان علمای امامیه اوایل قرن دوازدهم هجری است. اصل وی از حویزه و زادگاه وی کمره و مسکنش اصفهان و مدفنش شهر نجف است. او در معرفت اخبار و کلام و تفسیر بی نظیر و در ذکاوت و جامعیت کمالات علمی وحید عصر خود بود. علم حدیث و اخبار را از مولی محمد تقی مجلسی فراگرفت و در معقول و منقول از شاگردان آقا حسین خوانساری و محقق سبزواری صاحب ذخیره بوده و سید صدر قمی شارح وافیة و مولانا محمد اکمل والد آقای بهبهانی از تلامذهٔ شیخ جعفر میباشند. منصب قضاء اصفهان در تمامی عمر بدو مفوض شد و به همین جهت در میان علماء به شیخ جعفر قاضی شهرت یافته. تألیفاتی دارد. او راست: ۱- اصول الدین. ۲- حاشیهٔ شرح لمعه. ۳- حاشیهٔ کفایهٔ استاد خود محقق سبزواری. ۴- ذخائر العقبی در تعقیبات نماز. این کتاب را به امر شاه سلطان حسین صفوی تألیف نمود، و جز اینها. از همه مشهورتر حاشیهٔ شرح لمعهٔ اوست که میان علماء دائر و محل استفادهٔ فحول و اکابر میباشد. وی به تصریح روضات الجنات به سال ۱۱۱۵ هـ . ق. در اثنای مراجعت از سفر حج در عراق وفات یافت، ولی مؤلف مستدرک الوسائل این کلام روضات را حمل بر اشتباه کرده و خود از امیر اسماعیل خاتون آبادی که در همان سفر حج از اهل قافله بوده و تمامی وقائع آن سفر را روز بروز مینگاشته آرد: که قاضی حویزی به فاصلهٔ یکسال ونیم از وفات مجلسی دوم ۱۱۱۱ هـ . ق. به مقام شیخ الاسلامی رسید و در سال ۱۱۱۵ هـ . ق. محمود نام تاجر با جمعی از اعیان عازم زیارت مکه و مدینه و عتبات بودند نقود بسیاری برای تعمیر مشهد حسینی همراه داشتند و شبکهٔ حرم کاظمین را نیز با خود میبرد شیخ جعفر نیز همراه این جمع عازم زیارت کعبه بود. و در کرمانشاهان بیمار شد و عاقبت در دو فرسخی نجف پیش از زیارت کعبه وفات یافت. مولی محمد سراب به امر تجهیز و تکفین وی پرداخت و نزدیک قبر علامهٔ حلی به خاکش سپرد. قوام الدین میرزا محمد قزوینی یکی از شاگردان شیخ جعفر قصیده ای غراء در مرثیهٔ وی گفته که سی ونه بیت است و در روضات آمده است. مطلع آن این است: الدهر ینعی الینا المجد والکرما و العلم و الحلم و الاخلاق و الشیما. (روضات الجنات ص ۱۴۹) (مستدرک الوسائل ص ۳۸۵) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۵۵ و ۳۵۶).

کلمات هم‌قافیه با «قاضی حویزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید