معنی قاضی حاجات
5 بازدید
[ یِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قاضی الحاجات. آنچه حاجت ها برآورد: ای زر تو خدا نه ای ولیکن بخدا ستار عیوب و قاضی حاجاتی. || (اِخ) قاضی الحاجات. یکی از نامهای خدا: حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم. حافظ رجوع به قاضی الحاجات شود.
کلمات همقافیه با «قاضی حاجات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر