معنی قاصف
5 بازدید
[ صِ ] (ع ص) رعد قاصف؛ تندر سخت غرنده. || ریح قاصف؛ باد سخت شکننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، قواصف. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). قاصفین. در حدیث آمده است: انا والنبیون قراط القاصفین؛ ای مزدحمون کان بعضهم یقصف بعضاً بفراط الازدحام بداراً الی الجنة؛ ای نحن متقدمون فی الشفاعة لقوم کثیرین متدافعین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قاصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر