معنی قاشور
4 بازدید
(ع ص، اِ) خشکسالی که زیان رساند و رندد و پوست برد هر چیزی را. || بدفال. نامبارک. || بدفالی. || اسب در میدان که از پس همه آید. (منتهی الارب). اسب یازدهم. (شرح نصاب از آنندراج). اسب دهم از ده اسب که پس همهٔ اسبان دود و آن را فسکل نیز گویند. (منتخب از آنندراج). || اسب که سپس اسبان رهان در تک آن چیزی باقی باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قاشور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر