معنی قاسم ساروقیلان
6 بازدید
[ سِ ] (اِخ) ابن علاءالدوله ذوالقدر. جنگجوئی دلاور بود که به علت شجاعت و تهوری که داشت او را ساروقیلان لقب داده بودند. پدرش علاءالدوله ذوالقدر لشکری فراهم آورده و به سرکردگی فرزند خود قاسم به صوب دیاربکر برای محاربهٔ با محمدبیک استاجلو گسیل داشت. سرانجام محمدبیک پیروز گشت و ساروقیلان و سایر اسیران را گردن زد. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۴۸۹).
کلمات همقافیه با «قاسم ساروقیلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر